اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

سفارش تبلیغ

گوشی سه سیم کارته با تلویزیون
حذف تبلیغات طمع‌زا از رسانه ملّی
شهید حاج حسین خرازی

یه خاطره

چهارشنبه 87 بهمن 9 ساعت 7:55 عصر

فرمانده های گردان گوش تا گوش نشسته بودند . آمد تو ، همه مان بلند شدیم. سرخ شد، گفت « بلند نشید جلوی پای من». گفتیم « حاجی ! خواهش می کنیم. اختیار داری. بفرمایید بالا.»

 باز جلسه بود. ایستاده بود برون سنگر ، می گفت« نمی آم. شماها بلند می شید.» قول دادیم بلند نشویم.


نوشته شده توسط : یا زهرا

نظرات دیگران [ نظر]


دست نوشته

چهارشنبه 87 آذر 27 ساعت 10:41 صبح


نوشته شده توسط : یا زهرا

نظرات دیگران [ نظر]


یه خاطره

سه شنبه 87 آبان 28 ساعت 1:53 صبح

با قایق گشت می زدیم . چند روزی بود عراقی ها راه به راه کمین می زدند. به مان. سر یک آب راه، قایق حسین پیچید رو به رویمان . ایستادیم و حال و احوال . پرسید « چه خبر؟ » - آره حسین آقا . چند روز بود قایق خراب شده بود. خیلی وضعیت ناجوری بود. حالا که درست شده، مجبوریم صبح تا عصر گشت بزنیم. مراقب بچه ها باشیم. عصر که می شه ، می پریم پایین ، صبحونه و ناهار وشام رو یک جا می خوریم. » پرسید « پس کی نماز می خونی؟ » گفتم « همون عصری.» گفت « بیخود.» بعد هم وادارمان کرد پیاده شویم. همان جا لب آب ایستادیم، نماز خواندیم.


نوشته شده توسط : یا زهرا

نظرات دیگران [ نظر]


:لیست کامل یاداشت ها :


ثبت نام در اولین لینک باکس مذهبی